تاریخ،اجتماعی،جغرافیا
وبلاگی برای دانش پژوهان 
قالب وبلاگ
نويسندگان

 

بانو ماندانا

  

ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت. ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق وقانون را می آموخت و به کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و نبرد نیز آموزش داده میشد

 

 بانو شیرین

 

شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی خردمند که همسر وفادار خسروپرویز بود. در آن زمان ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود. خسروپرویز و شیرین حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از خسرو چهار فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند.

داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است. پس از این که خسرو پرویز بدست دست افسری جوان به نام مهرهرمز (که پدرش مرزبان نیم روز آ«بابل و عراقآ» بوده و دو سال پیش از این واقعه، به دست خسروپرویز مجازات شده بود) کشته می‌شود، به پسرش شیرویه نداد و به او گفت که من به عنوان ملکه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی که زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست که او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در کنار جسد همسرش، خود را کشت

 

 

بانو دغدویه

 

 دغدویه یا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ری بوده است. وی در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است

 

بانو کاساندان

 

کاساندان تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوی ایران (ملکه جهان) دختر فرناسپه از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس محسوب می شدند و پدر واجدادش در چند نسل شاه پارسیان بودند. کاساندان ملکه ۲۸کشور آسیائی بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهی میکرده و پس از او نخستین فرد قدرتمند و سیاستمدار دربار هخامنشیان بشمار می آمده است. او ۵فرزند با نام های کمبوجیه، بردیا، آتوسا، رکسانه و ارتیستونه داشت. هر یک از فرزندان کاساندان و کوروش بزرگ به نحوی در تاریخ هخامنشیان دارای نقش تعیین کننده بوده اند و از نشانه ها چنین بر می اید که آنها از تربیتی خاص برخوردار بودند. به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶نوامبر ۵۳۹پیش از میلاد فوت کرد و هنگام مرگ وی در بابل ۶روز همه به سوگواری همگانی فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. مقبره شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ میباشد


 

 بانو آتوسا

آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است. همچنین به معنای قدرت و توانمندی نیز میباشد.

آتوسـا (۵۵۰تا ۴۷۵پیش از میلاد مسیح) شهبانوهای ایران یکی از برجسته‌ترین زنان در تاریخ ایران قدیم است. وی دختر کورش کبیر و کاساندان، خواهر کمبوجیه، و همسر دو پادشاه هخامنشی، کمبوجیه و داریوش یکم، و مادر خشایار شاه بود. آتوسـا بانویی زیبا بود وهم شاعر و هم ادیب بود و به نوجوانان پارسی درس ادبیات پارسی میداد. به خاطر خرد و اندیشه نیکویش داریوش با ایشان در مسائل مملکتی و سرنوشت ساز مشورت میکرد و نیز به ایشان اعتماد کامل داشت. اگر داریوش به منطقه ای لشگر میکشید شورای سلطنت برای اداره امور کشور تشکیل میشد و رئیس و مافوق همه در راس شورای سلطنت شهربانو آتوسا بود.هرودوت در مورد زندگی سیاسی وی می‌گوید: آتوسا از قدرت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود و علاقمند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. وی همواره یاور فکری داریوش بزرگ بوده و چندین نبرد بزرگ را شخصا فرماندهی کرده و یا با نقشه های جنگی او انجام گرفته است. از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می‌دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگردد زنده بوده‌است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم می‌باشد

 

 

بانو یوتاب

 

یوتاب در لغت به معنی درخشنده و بیمانند است. از یوتاب به عنوان یکی از سردارن زن ایرانی نام برده اند. یوتاب خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد.از یوتاب به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است.آریو برزن و یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند

 

 

بانو آرتمیس

 

آرتمیـس یا آرتمیـز در لغت به معنی راست گفتار بزرگ است. او نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان است. تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی و برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.
آرتمیس 
Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که درحدود 2494 سال پیش فرمان دریاسالاری خود را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد. در سال ۴۸۴ پیش از میلاد فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونانیان توسط خشایارشا هخامنشی صادر شد. آرتمیس فرماندار سرزمین کاربه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. در این نبرد ایران موفق به تصرف آتن شد. در این نبرد نیروی زمینی ایران از ۸۰۰ هزار پیاده و ۸۰ هزار سواره تشکیل شده بود. نیروی دریایی ایران دارای ۱۲۰۰ کشتی جنگی و ۳۰۰ کشتی ترابری بود.

همچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین 
Salamine که بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شرکت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد. او در یکی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، با دلیری و بیباکی کم مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید. او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شکن بزرگی را به نام یک زن نام گذاری کرد و او "آرتمیس" بود. ناو شکن آرتمیس در دوران خدمت "دریاسالار فرج الله رسایی" به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج همیشه فارس پاسدار سواحل ایران بود.

ادامه مطلب.....

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 05 تیر 1391 ] [ 07:32 ] [ jahan-tarikh ]

قوم پارت يکي از طوايف ايراني بود که از آغاز تاريخ به اين سرزمين آمده و در قسمت شمال شرقي ايران سکونت گزيده بود. در روزگار شاهنشاهي هخامنشي استان پارت يکي از قسمت هاي ايران بود که زير فرمان شاهنشاه پارس اداره مي شد.

چون شاهنشاهي هخامنشي برافتاد و جانشينان اسکندر بر ايران فرمانروائي يافتند. ايرانيان از هر سو به مخالفت با بيگانگان برخاستند، و از آن ميان قوم پارت که در خراسان و گرگان امروزي مي زيستند به فرماندهي رئيس خود که "ارشک" نام داشت بر سلوکيان شوريدند و دولتي بنياد کردند.

شاهان اين خاندان به احترام بنيان گذار سلسله خود همه نام ارشک يا اشک را به نام خود مي افزودند. به اين سبب اين سلسله شاهنشاهان ايران را "اشکانيان" مي خوانند.

اشک اول يا (
ارشک)
در سال 877 پيش از هجرت بود که ارشک قوم خود را برانگيخت و با شاه سلوکي جنگ را آغاز کرد. اين زد و خورد پنج شش سال طول کشيد و سرانجام سلوکيان شکست يافتند و در سال 871 پيش از هجرت ارشک به شاهي نشست.

در اين زمان قسمت شمال شرقي شاهنشاهي ايران، شامل سغد و مرو و بلغ که دولت باختر خوانده مي شد (يعني قسمتي از ازبکستان و قسمتي از افغانستان امروزي) دولتي مستقل تشکيل داده بود. ارشک پس از آنکه بر سلوکيان غلبه يافت به جنگ دولت باختر رفت و در اين پيکار
کشته شد.

تيرداد
پس از اشک، تيرداد با لقب اشک دومجانشين او شد و با پادشاه سلوکي زد و خورد کرد و او را شکست داد و پايتخت خود را در نزديکي شهر دامغان کنوني که شهر
صددروازهخوانده مي شد قرار داد. قسمت غربي ايران هنوز در تصرف سلوکيان بود.

اردوان اول
اردوان اول پسر تيرداد اشک سوم بود که مازندران و ري و همدان را از چنگ سلوکي ها بيرون آورد و پس از جنگ هاي بسيار با آن دولت رسماً شاه ايران شناخته شد.

مهرداد اول

مهرداد اول از شاهان بزرگ اشکاني و ششمين شاه آن خاندان بود. مهرداد داستان هاي ديگر ايران را که تا آن زمان زيردست سلوکي ها بودند يا به دست فرمانروايان محلي اداره مي شدند به دولت اشکاني پيوست و "دمتريوس" سلوکي را اسير کرد و به زندان انداخت. در زمان او آذربايجان و فارس و خوزستان و بابل و قسمتي از شمال هند باز به شاهنشاهي ايران پيوست و مهرداد نخستين بار پس از برافتادن خاندان هخامنشي عنوان شاهنشاه اختيار کرد.

ادامه مطلب....


ادامه مطلب
[ دوشنبه 05 تیر 1391 ] [ 06:42 ] [ jahan-tarikh ]

 


 


انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی در ایران سر منشاء تحولات بزرگی در وضعیت و گرایشات زنان ایران محسوب می شود.در جریان تحولات برزگ اجتماعی ایران گردهمایی های سنتی زنان مبدل به گروه های سیاسی اثر گذاری در سطح جامعه شده است.


مشروطه

دستاورد مهم و تاریخی زنان در جنبش ملی مشروطیت آن بود که آنان از محیط های بسته خانگی و از ورای دیوارهای اندرونی ها بیرون کشیده شدند. در امور خارج از خانه، در مسایل غیر سنتی و غیر مرسوم زنانه و در زندگی اجتماعی شرکت کردند، مسئولیت اجتماعی را حس و تجربه نمودند و حاصل آن در عین حال رشد تمایل جدید و نیرومندی بود برای “دیده شدن”‌و به “حساب آورده شدن”‌… که آثار آن بلافاصله پس از سال 1285 در ایجاد انجمن ها و سازمان های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی زنان و متعاقبا تاسیس و گسترش مدارس زنانه، فعالیت های مطبوعاتی، انتشار مجلات و طرح مشخص مسائل زنان مشاهده می شود، تا بدین ترتیب اولین پایه های جنبش اجتماعی زنان برای دستیابی به حقوق برابر و رفع ستم جنسیتی پایه ریزی شود.

در مراحل ابتدایی انقلاب مشروطه (اواخر دهه 1270 – اوایل دهه 1280) زنان بیشتر تحت تاثیر روحانیان بودند و به دلیل حمایت آنان از مشروطیت، از خانه‌هایشان بیرون آمدند و در تظاهرات و رفتارهای دیگری که غیرزنانه تلقی می‌شد شرکت می‌کردند، مانند جریان «شورش نان». کم‌کم حرکت زنان محسوس‌تر شده و استقلال بیشتری یافت. آنها انجمن‌ها و دوره‌های خصوصی برپا می‌کردند و آگاهی اجتماعی و فعالیت غیرخانگی‌شان بالاتر می‌رفت.

برخی از انجمن‌ها و سازمان‌های مخفی زنان به نبردهای مسلحانه برای مشروطیت دست می‌زدند. برای مثال، در مبارزه‌ای مسلحانه بین موافقان و مخالفان مشروطه در آذربایجان جسد 20 زن در لباس مردانه یافت شده است. در سال 1290 وقتی شایعه شد برخی نمایندگان مجلس به خواسته‌های روس‌ها تن داده‌اند حدود 300  تن از زنان با تپانچه به مجلس رفتند تا آنان را مجبور به «حراست از آزادی و تمامیت ارضی کشور» کننددر آذربایجان قیام زینب پاشا را در دهه 1310 قمری مشاهده می‌کنیم و هنگام اوج‌گیری مبارزات مسلحانه مشروطیت زنان بسیاری مخفیانه در لباس مردان در مبارزات شرکت کرده‌اند و برخی از آنان به طور اتفاقی شناخته شده‌اند، مثلا سربازی بود که جراحت برداشته بود و در درمانگاه از مداوای زخمش امتناع می‌کرد. کار به آنجا رسید که ستارخان به بالین او می‌آید و از او می‌خواهد که «پسرم تو نباید بمیری مابه نیروی تو، به اراده آهنین تو نیاز داریم. چرا راضی نمی‌شوی زخمت را مداوا کنند؟» و سرباز در گوش او می‌گوید که من زن هستم. مثال ثبت شده دیگر حاکی است که در جریان یکی از مبارزه‌های آذربایجان پس از یافتن اجساد یک گروه 20 نفره از سربازان مشروطه‌خواه، مشخص شد که تمامی آنها زن بودند.

برخی از انجمن‌ها و سازمان‌های مخفی زنان به نبردهای مسلحانه برای مشروطیت دست می‌زدند

انجمن‌های زنان اقدامات غیرقهرآمیز زیادی نیز در دفاع از مشروطیت و نیز وادار کردن انگلیس و روسیه به ترک ایران انجام دادند. از جمله فروختن جواهرات و خرید سهام از دولت در جریان تاسیس بانک ملی توسط مجلس. زنان مبتکر تحریم کالاهای خارجی بودند، مثلا سعی کردند قهوه‌خانه‌ها را متقاعد کنند برای کاهش مصرف شکر وارداتی تعطیل شوند. این انجمن‌ها میتینگ‌های بزرگی درباره نقش زنان در جنبش ملی 1290 برای خارج ساختن انگلیس و روسیه از ایران برگزار می‌کردند. جالب آنکه در یکی از مراوده‌های میان انمن‌های زنان و هیئت روسی، این هیئت تلاش کرده بود زنان را متقاعد کند به دلیل اینکه قانون اساسی ایران حقوق زنان ایران را رعایت نکرده است، آنها نیز نباید برای حراست آن تلاش کنند. پاسخ گروه‌های زنان این بوده است که آنها خود نیز از شرایط خودشان ناراضی هستند اما مقصر، پیچیدگی‌های سیاسی ناشی از حضور قدرت‌های خارجی است.

گروه‌های زنان در سال 1290 با فعالان حق رای زنان در انگلستان تماس گرفتند و از آنان تقاضا کرده بودند دولت انگلیس از نفوذ سیاسی خود برای حمایت از ایرانی‌ها استفاده کند، که این فعالان پاسخ داده بودند متاسفانه هیچ امتیاز سیاسی در دولت خود و قدرتی برای حمایت مردم ایران ندارند.

مشروطه

حضور اجتماعی زنان

حضور اجتماعی زنان از اواخر دهه 1270 و اوایل دهه 1280، همزمان با آغاز دور جدیدی از تلاطمات سیاسی و اقتصادی کشور، عموما متاثر ازدستورات و فتواهای رهبران مذهبی، آغاز شده است. جنبش تنباکو (1275خورشیدی / 1896 میلادی) و بحران بزرگ نان (1277 خورشیدی) دو نمونه بارز از حضور زنان در خیزش های اجتماعی دوره دهساله پیش از صدور فرمان مشروطیت است.

از ابتدا تا به آخر واقعه رژی زن ها فعالانه در صحنه های مختلف اعتراضات اجتماعی حضور داشتند. در تهران در حمایت از میرزای آشتیانی مجتهد بزرگ تهران و در اعتراض به شاه که به او اتمام حجت کرده بود که یا باید در ملا عام قلیان بکشد و یا از ایران خارج شود، زنان مقابل محل سکونت او دست به تظاهرات زدند و بازار تهران را به تعطیلی کشاندند. حکم میرزای شیرازی برای تحریم تنباکو و اعتراض به واگذاری امتیاز تنباکو به ماژور تالبوت انگلیسی، حتی زنان حرمسرای دربار را هم تحت تاثیر قرار داده بود .نه فقط زنان تهران، زنان سایر شهرها از جمله تبریز و شیراز و حتی زنان ایلاتی هم در کنار مردان به صورت جدی به مخالفت و اعتراض برخاسته بودند و با استفاده از امکان جدید و بی همتای ارتباطی و اطلاع رسانی آن روز یعنی خطوط تلگراف، مکررا تلگراف های تهدیدآمیز در رابطه با فسخ واگذاری امتیاز تجارت تنباکو به تهران مخابره می کردند.

 خشکسالی، و نیز احتکار غلات توسط درباریان و دولتمردان کمبود و گرانی نان و لاجرم گرسنگی را آنچنان شدت داده بود که یکبار دیگر تهران و تبریز و سایر شهرهای کشور صحنه اعتراضات گسترده شد. اعتراض و نارضایتی زنان به گرانی نان در اشکالی هم چون بست نشینی، مراجعه و یا نامه نگاری به سفارت روس و انگلیس و واسطه قرار دادن سفرای این کشورها تبارز می یافت. در یکى از اعتراض هاى زنان، چند هزار زن جلوى کالسکه ناصرالدین شاه را که از شکار برمى گشت، مى گیرند و از او مصرانه مى خواهند تا به وضع نابسامان نان سر و سامانى دهند و البته براى رسیدن به شاه باید با محافظان او درگیر مى شدند. با وعده هایى که شاه براى رفع مشکل نان مى دهد، کالسکه اش اجازه عبور مى یابد. اما همراهان شاه و خصوصاً کامران میرزاى نایب السلطنه که در احتکار گندم دست داشت، توسط این زنان تأدیب مى شوند .

در روزهایی که تبریز صحنه درگیری مردم و تفنگ چی های حکومت بود و وقتی که انبارهای غلات به تسخیر مردم در می آمدند ، باز هم زنان در میدان نقش آفرینی می کردند.

حضور اجتماعی زنان از اواخر دهه 1270 و اوایل دهه 1280، همزمان با آغاز دور جدیدی از تلاطمات سیاسی و اقتصادی کشور، عموما متاثر ازدستورات و فتواهای رهبران مذهبی، آغاز شده است

در نهضت مشروطه و رویدادهای پس از آن نیز زنان لحظه به لحظه حضوری مشخص و ملموس داشتند . آنان به همراه مردان در مسجد شاه تهران بست نشستند، در تلاش برای بازگرداندن علما از مهاجرت، بستن بازار ،پیوستن به متحصصین شاه عبدالعظیم، حضور در قصرمظفرالدین شاه برای گفت و گو، تحصن در سفارت انگلیسی و نظایر آن مشارکت داشتند.

 جریان مهاجرت صغری، زنان با شرکت در تظاهرات خیابانی خواهان بازگشت علما شدند و عمرمیرزا جهانگیرخان صوراسرافیل را یکی از انجمن های سری، مأمور رساندن نامه ای تهدید آمیز به شاه کرده بود، گروهی مأمور دیگر از زنان به سرکردگی زنی مشهور به زن حیدرخان تبریزی مراقبت و حفاظت از جان علمای مشروطه خواهی را که بر منبر سخرانی می کردند بر عهده داشتند.

 پس از صدور فرمان مشروطیت و تشکیل مجلس شورای اسلامی، آن گاه که نمایندگان مجلس در صدد تاسیس بانک ملی و نیازمند مساعدت مردم بودند، زنان از گروه های مختلف اجتماعی جواهرات و زینت آلات خود را می فروختند و از دولت سهم می خریدند.

 در فراخوان مشروطه خواهان برای تحریم کالاهای خارجی و استفاده از محصولات داخلی این زنان بودند که پیشگام شدند. در بعضی از شهرها مثل تبریز و تهران انجمن هایی به منظور ترویج منسوجات داخلی و تحریم پارچه های خارجی تشکیل دادند. 

زنان

نامه اتحادیه غیبی نسوان به نمایندگان مجلس برای تدوین و تصویب سریع متمم قانون اساسی، کمک های مالی زنان به انجمن های ایالتی از طریق فروش جواهرات و اموال شخصی، اعتراض های مکرر به بی عملی و کلای مجلس شورای ملی و هیات وزیران برای پایان دادن به سرکوب مشروطه خواهان آذربایجان و دفع تجاوز عثمانیان به خاک ایران نمونه هایی از عزم و عمل زنان در جهت تحکیم نظام پارلمانی در ایران بعد از مرگ مظفرالدینشاه و اوایل دوران محمد علی شاه است.

بعد از به توپ بسته شدن مجلس و قتل عام و تعقیب مشروطه خواهان ، کسانی که اجساد مجاهدین وجوانان را از سنگ فرش خیابانها برمی داشتند زن ها بودند و هم آنان بودند که مجاهدین را در خانه هاشان پناه و یاری می دادند. شواهد و روایت های مکرری گواه می دهند که در تبریز و رشت در گردان های مسلح و در کسوت مردانه، زنان دوشادوش مردان مبازره می کردند.

 علاوه بر اینها اولین تجربه فعالیت های بین المللی زنان در همین دوره اتفاق می افتد. در استانبول جایی که بسیاری از مشروطه خواهان به آنجا مهاجرت کرده بودند، کمیته ای از زنان ودختران مشروطه خواه تشکیل می شود و به افشاگری اعمال و جنایت های محمد علی شاه دست می زنند،یا با مخابره تلگراف هایی به ملکه های انگلیس وآلمان سعی می کنند ازنفوذ آنها برای مهار شاه استفاده کنند .

با توجه به این شواهد روشن است که زنان در خیزش های اجتماعی پیش از مشروطیت، در دوران انقلاب مشروطه و رویدادهای پس از آن فعالانه شرکت داشته اند.

گر چه گروه هایی از زنان وابسته به دربار و یا طبقات بالای اجتماعی که امکان تحصیل و سواد آموزی پیدا کرده و آشنا به افکار و آرای مدرن و مترقی و در مجموع مجهز به خود آگاهی جنسیتی شده بودند، شرکتشان در انقلاب مشروطه از همان آغاز به منظور طرح مسائل زنان و احقاق حقوقی مانند تحصیل و برخی برابریهای جنسیتی بوده است، لیکن توده زنان عمدتا در راستای خواسته های روحانیون معترض به نفوذ قدرت های خارجی و مخالف استبداد شاهان بودند. البته شرایط اجتماعی و فرهنگی آنروز ها که جلوه بارز آن بیسوادی و گرایش به خرافات مذهبی بود، اقتضا نمی کرد که توده زنان نسبت به جایگاه و موقعیت خود واقف باشند و حقوق انسانی خود را بشناسند و آن را مطالبه کنند.


 

[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 12:16 ] [ jahan-tarikh ]

در دوره ساسانی سازمان قضایی نسبتاً مرتبی بوده است در اغلب دهستان‌ها ریاست محکمه با یک نفر قاضی روحانی محاکم قضایی بر دو نوع مذهبی (شرعی) و عرفی بوده‌اند.


محاکم شرعی به دعاوی مدنی و محاکم عرفی به دعاوی دیگری رسیدگی می‌کردند، ریاست کل محاکم شرعی با موبد موبدان بود و اداره محاکم شرعی در شهرها و پایتخت به عهده ردان (قاضیان دیوان عالی) دستوربران و هیربدان بوده است. ریاست محاکم عرفی با دستوبر بود که نسبت به دعاوی مالکیت و غصب حق رسیدگی داشت. در ماتیکان هزار داتستان قضات عرفی را داتوبر یا (داور) و قضات شرعی را دستوبر می‌نامیدند.

ساسانیان

در این دوره دادرسی متهمین نظامی و افسران با تشریفات خاص در پیشگاه دادرس مخصوص موسوم به سپاه دادور یا قاضی عسگر صورت می‌گیرد. شاه به عنوان رئیس دیوان عالی کشور بالاترین مرجع قضایی بود و حکم صادره از او قابل اعتراض مجدد نبود.

ادله اثبات دعوا اقرار (خستوک) آزمایش ایزدی (اردالی) بود. سوگند خوردن یکی از مصادیق آزمایش ایزدی بود معمولاً پیش از خوردن سوگند باید تطهیر می‌کردند و برسم در دست می‌گرفتند و شیر یا آب مقدس نوشیده و سرود مهر بخوانند.

بزه‌ها در دوران ساسانی به سه دسته بوده‌اند: 1ـ تقصیر نسبت به خداوند، کفر، ارتدال و بدعت دعوی 2ـ تقصیر به پادشاه (طغیان، نافرمانی، سوء قصد) 3ـ جرایم نسبت به افراد.

با توجه به نامة تنسر، انواع مجازات‌ها نیز در دورة ساسانی مشخص می‌شود که عبارت است از: حبس، اعدام، مثله، تنبیه بدنی، جزای نقدی، کور کردن، و شلاق زدن.

طبق قانون اوستا، قاضی مکلف بود در موقع رسیدگی عمدی یا غیرعمدی، اجباری یا اختیاری، تعدد یا عدم تعدد، جرم را مشخص کند.

در روزگار انوشیروان مجازات‌هایی چون قطع دست، بریدن گوش و بینی، بیرون آوردن چشم، مثله کردن غدغن شد .اصل تسبیب که در حقوق امروز نیز موجب مسۆولیت مدنی است در آن دوره وجود داشت. در آن دوره حیواناتی چون سگ را مجازات می‌کردند.

در این دوره دادرسی متهمین نظامی و افسران با تشریفات خاص در پیشگاه دادرس مخصوص موسوم به سپاه دادور یا قاضی عسگر صورت می‌گیرد. شاه به عنوان رئیس دیوان عالی کشور بالاترین مرجع قضایی بود و حکم صادره از او قابل اعتراض مجدد نبود

ساسانیان یکی از دودمان‌های شاهنشاهی ایران بودند. کارمندان قضایی در سازمان دادرسی ساسانیان به شرح زیر بوده اند:

 

داذور (قاضی)

که شناخت و تشخیص درستی ادعاهای طرفین برعهده او بود. به سخن دیگر در دادگاه تنها کسی که حق رأی داشت و در مسائل کیفری و مدنی حکم میداد همین داور یا دادرس بود.

 

اندرزگر (مفتی)

هنگامی که داذور به مسأله یا موضوع دشوارتری برمی خورد که حکم آن را نمیدانست با بهره گیری از دانش و علم اندرزگر تاریکی و دشواری آن پرونده یا قضیه را میزدود؛ اندرزگر نقش مجتهد و مفتی دوران اسلامی را ایفاء میکرده است.

 

گواهان (عدول)

که بر احکام صادر شده نگاهی میانداختند و بر چگونگی و شیوه دادرسی آنان نگرش داشتند.

ساسانیان

 

نگهبانان یا یارمندان

مأمور جلب کسانی بودند که پس از فراخوانی در دادگاه حضور نمییافتند، اینان پاسداران نظم جلسه های دادرسی در دادگاهها بودند و کار جلواز دوران اسلامی را برعهده داشتند.

قاضی یا داذور در ردیف دستوران و مۆبدان و هیربذان بود. رئیس کل داذوران را قاضی دولت یا شهر داذور یا داذور داذوران میگفتند؛ محاکم هر ناحیه را یک قاضی روحانی اداره میکرد و به طور کلی مراقب بود که احکام و اعمال رۆسا غیرروحانی ناحیه نیز موافق عدالت باشد، هر قریه یک مرجع قانونی پایینتری داشت که ریاست آن با دهقان یا قاضی مخصوصی بود که به آن قریه میفرستاده اند، راجع به عمل و حدود اختیارات این مأمورین اطلاعی در دست نیست.

 

دادگاه های زمان ساسانیان

دادگاه شرع

دادگاه عرف

قضات و دادرسان دادگاههای شرع از روحانیون زرتشتی بودند و قاضیان دادگاه های عرف ، افراد غیر روحانی که سواد قضایی داشتند بودند که به آنهاداذور گفته میشد.

 

دادگاههای اختصاصی از دو نوع دادگاه تشکیل یافته بودند:

دادگاه ارتش

دادگاه عشایری

در روزگار ساسانی به دلیل اینکه حساسترین مراکز دادرسی در دست روحانیون قرار داشت، سرنوشت قضایی مردم به دست آنان رقم زده میشد، زد و بندهایی که روحانیون زرتشتی با حکومت و دولتمردان داشتند چندان فضای اطمینان بخشی برای یک دادرسی ساده و دادگرانه و مردمی فراهم نمیکرد، تهمتها و برچسبهای بیدینی و پیگردهای مذهبی اندیشه ای، که به دست مغان و آخوندهای زرتشتی انجام میگرفت نشان از بی ثباتی و امنیت قضایی در روزگار ساسانی دارد.

در خصوص مبانی حقوقی عهد ساسانی باید گفت که کتاب «اوستا» و تفاسیر آن و همچنین مجموعه فتاوی علمای روحانی تشکیل دهنده آن مبانی بوده اند

کشف جرم و دستگیری مجرم برعهده مسۆول انتظامات شهر یا به عبارت دیگر بر عهده مسۆول شهربانی بود.

نقل شده است: «در امپراطوری ساسانی شهربانی سازمانی مۆثر و نیرومند بود. در هر محل نیرویی تحت فرماندهی افسری لایق وجود داشت. در شهرها هر واحدی تحت نظارت رئیسی بود به نام کوئبان

کوئبان مسۆول انتظامات شهر بود و هر کجا که جرمی اتفاق میافتاد دستگیری مجرم و کشف جرم با او بود. این افسر شهربانی قانون دادرسی و روش محاکم را میدانست و احکام و قرارهای محکمه را اجرا میکرد.

اثابت دعاوی جزایی و شناختن هویت بزهکاران به عهده او بود.

هنگامی که پرونده نزد قاضی میآمد، قاضی دقیقاً به کیفیت دستگیری متهم و زمان ارتکاب جرم و مدت توقیف متهم رسیدگی میکرد و اگر اختلافی در این امور مشهود وی می افتاد از افسر شهربانی علت را میپرسید و اگر متهم به نظر این قاضی بیگناه میآمد فوراً به آزادی وی دستور میداد.»

در خصوص مبانی حقوقی عهد ساسانی باید گفت که کتاب «اوستا» و تفاسیر آن و همچنین مجموعه فتاوی علمای روحانی تشکیل دهنده آن مبانی بوده اند.

 


 

[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 12:15 ] [ jahan-tarikh ]

در این پست برخی از سخنان پادشاهان را با سخنان کوروش بزرگ مورد مقایسه قرار می دهیم.و به این موضوع می پردازیم که دلیل این مشهوری و معروفی کوروش بزرگ چه بوده است.امیدورام با این پست کسانی که میگن کوروش اینطور انسانی بوده و این طور کار ها رو کرده ،از حرف های خودشون پشمان شده و بدانند که کوروش واقعا پاک بوده و پاک خواهد ماند.البته توجه کنید که شخصی مانند کوروش هیچ گاه با این چنین پادشاهانی که نامشان در زیر امده است قابل قیاس نیست.


 

مقایسه کوروش بزرگ و دیگر پادشاهان

آشور نصیرپال، پادشاه آشور (۸۸۴ پ‌م.) در کتیبه خود نوشته است:

به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من ششصد نفر از لشکر دشمن را بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم.حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم. بسیاری را در آتش کباب کردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم.

مقایسه کوروش بزرگ و دیگر پادشاهان

در‌کتیبه سِـناخِـریب، پادشاه آشور (۶۸۹ پ‌م.) چنین نوشته شده است:

وقتی که شهر بابِـل را تصرف کردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه‌هایشان را چنان ویران کردم که بصورت تلی از خاک درآمد. همه شهر را چنان آتـش زدم کـه روزهای بسـیار دود آن به آسـمان می‌رفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاری کردم تا آب حتی ویرانه‌ها را نیز با خود ببرد.

مقایسه کوروش بزرگ و دیگر پادشاهان

در کتیبه آشور بانیپال (۶۴۵ پ‌م.) پس از تصرف شهر شوش آمده است:
من شوش، شهر بزرگ مقدس را به خواست آشور و ایشتار فتح کردم من زیگورات شوش را که با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شکستم معابد عیلام را با خاک یکسان کردم و خـدایـان و الهه‌هـایشان را به باد یغما دادم.

سپاهیان من وارد بیشه‌های مقدسش شدند که هیچ بیگانه‌ای از کنارش نگذشته بود، آنرا دیدند و به آتش کشیدند. من در فاصله یک ماه و بیست و پنج روز راه، سـرزمـین شـوش را تبدیل به یک ویرانه و صحرای لم یزرع کردم … ندای انسانی و … فریادهای شـادی … به دست من از آنجا رخت بربست، خاک آنجا را به تـوبـره کشیدم و به ماران و عـقرب‌ها اجازه دادم آنجا را اشغال کنند.

مقایسه کوروش بزرگ و دیگر پادشاهان

اما علیرغم رفتارهای ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حکمرانان امروز جهان، کوروش پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرت‌عملی نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نکرد؛ بلکه او را به حاکمیت ناحیه‌ای منصوب، و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود:

“… آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند … مَردوک (خدای بابلی) دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد؛ زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد. من برای صلح کوشیدم. برده‌ داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. خدای بزرگ از من خرسند شد.فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را که خراب کرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.”

کوروش پس از ورود به شهر بابل (در کنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی) فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر کرد که قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را که پادشاه بابل از ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد که در سرزمین خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار کوروش با یهودیان موجب کوچ بسیاری از آنان به ایران شد که در درازای بیست و پنج قرن هیچگاه بین آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد .

سارا

[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 20:06 ] [ jahan-tarikh ]

 

روزی دختری زیبا نزد کوروش کبیر رفت وبه او گفت : من عاشق تو شدم با من ازدواج کن

کوروش به دخترک گفت : من شایسته ی تو نیستم من برادری دارم که زیبا و جوان است او شایسته ی شماست الان پشت شما ایستاده

دختر برگشت وپشت خود را نگاه کرد …

اما کسی نبود…

کوروش به او گفت اگر عاشقم بودی برنمی گشتی…


[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 19:59 ] [ jahan-tarikh ]

 

گلچین سخنان کوروش بزرگ

  1. دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
  2. خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم راتوانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن.
  3. اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.

ادامه در ادامه ی مطلب

 

 sara


ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 19:55 ] [ jahan-tarikh ]

 

 

 

 

 

پیروزى کورش کبیر به کرزوس سبب ورود ایران به آسیاى صغیر و هم مرز شدن ایرانیان با«دولت شهرهاى »یونان شد. یونانیان از
همان ابتدا از ورود این میهمان ناخوانده ناخشنود بودند. چرا که لیدیه قدرتى متوسط و غیر خطرناك بود، حال آن که امپراتورى ایران
یک امپراتورى جوان با نفوس و قدرت رزم بسیار زیاد بود. کوچ نشینیان یونانى سرانجام در 499 ق. م علیه پارس ها شوریدند و در این
کار خود از یونانیان اروپا نیز کمک خواستند. اسپارت ها از کمک به یونیان مهاجر خوددارى کردند، اما آتن 25 کشتى نیرو به کمک
آ نها فرستاد. (تاریخ جهانى، تألیف ش. دولاندلن - جلد اول ص 111 ) یونانیان به کمک مردم ایونى، شهرهاى منطقه را گرفتند و در
همان سال سارد را آتش زدند. براى داریوش بزرگ که در آن زمان بزرگ ترین امپراتورى تاریخ را در اختیار داشت و ماوراءالنهر،
شمال شرق آفریقا، مدیترانه شرقى، آسیاى صغیر، منطقه حاصلخیز هلال خضیب و بی نالنهرین را در اختیار داشت. اقدام یونانى ها بسیار
گستاخانه جلوه کرد و با نیروهاى مستقر در منطقه، یونانیان را به عقب راند و ظرف 4 سال کل منطقه را مطیع خود کرد و شهرهاى
ایونى را به آتش کشید. در 492 ق. م در منطقه آسیاى صغیر دیگر دشمنى براى عرض اندام نمانده بود. اما داریوش هنوز راحت نبود.
یونانى ها از نظر جنگى مردمى ورزیده بودند و سال ها مزدورى، از آن ها سربازان حرفه اى و قدرتمند ساخته بود. داریوش مى دانست در
نبردهاى اخیر تنها با آتن طرف بوده، حال آن که قدرت اصلى در اختیار اسپارت بوده است. شاید بتوان مردان جنگى اسپارت را
حرفه اى ترین رزم آوران تاریخ قدیم دانست. بنابراین اگر داریوش مى خواست مانند سلف بزرگ خود کورش خیال خود را از جانب
غرب راحت کند، باید آتن و اسپارت را از بین می برد.

نخستین جنگ مدى

در 492 ق. م نیروى دریایى ایران به فرماندهى داماد داریوش به سمت یونان حرکت کرد، اما گرفتار توفان شدیدى شد و بسیارى از
کشتى هاى ایران غرق شدند. داریوش که نقشه خود را شکست خورده دید، سفرایى را به آتن و اسپارت فرستاد، اما یونانیان آن ها را کشتند (تاریخ جهانى، تألیف ش. دولاندلن - جلد اول ص 112)
اکنون به نظر مى رسید جنگ اجتناب ناپذیر است.
در 490 ق. م نیروهاى ایران با 600 کشتى که اغلب متعلق به فینیقیان بود به همراه 100 هزار سرباز راه یونان را در اروپا در پیش
گرفتند (البته رقم 100 هزار سرباز ممکن است اغراق آمیز به نظر برسد.) فرماندهى ایرانیان با آرتافرن و فرماندهى آتنى ها با اریستید
و تیسمتوکل بود.
ایرانى ها در جلگه ماراتن پیاده شدند و پس از 9 روز، درگیر نبرد با یونیان شدند و على رغم درهم کوبیدن مرکز و قلب یونانیان به
دلیل شکست از جناحین، مجبور به عقب نشینى به کشتى ها شدند.

روایت سرپرستى سایکس نیز از نبردهاى اول ایران و یونان چنین است:
«فرماندهان سپاه ایران عوض آن که (پس از پیروزى هاى اولیه در خاك یونان) آتن را منظور نظر اصلى قرار دهند، اوقات خود را
صرف امور جزئى رساندند و دشمن اصلى را غضبناك و متحد ساختند.»در 490 ق. م سپاه ایران در ماراتن در 20 مایلى شمال شرقى
آتن متحد شد و با رایزنى یک یونانى به نام هیپ پیاس براى مبارزه با یونانیان آماده شدند. ابتدا قرار بود ارگ قلعه به دست
طرفداران هیپ پیاس بیفتد، اما طرفداران وى نتوانستند ارگ را بگیرند و چند روز بعد جناحین دو سپاه به یکدیگر یورش برده و 40
هزار ایرانى و 10 هزار یونانى درهم آویختند. یونانیان به سرعت دریافتند که مى توان با استفاده از نیروى تجربه و وطن پرستى ایرانیان
را در ماراتن شکست داد.

« حمله در زیر دره و دانا با کمال سرعت وقوع یافت و فاصله بین دو اردو که درست یک میل بود، ظرف 8 دقیقه پیموده شد (البته این
ادعا محل تردید است، چرا که پیاده نظام سنگین اسلحه یونان نمى توانست با این سرعت حرکت کند)، ایرانیان از این که جماعتى از
یونانیان بدون تقویت سواران به آن ها حمله کرده اند، تعجب کردند و این واقعه را ضعیف شمردند، لیکن قبل از آن که به خود آیند،
یونیان به ایشان رسیده بودند. پارسیان و طایفه سکاها که در قلب (سپاه) بودند خوب مقاومت و بعد غلبه کردند، اما آتنى ها در جناحین
غالب شدند و پس از آن به قلب روى آوردند.» (تاریخ ایران - سرپرستى سایکس - جلد اول - ص 256 )

پیرنیا در کتاب تاریخ ایران باستان خود مى گوید:«یونانى ها که مى دانستند ایرانیان تیراندازى ماهرى هستند و اگراز دور جنگ کنند،
طاقت تیر آن ها را ندارند، خود را بى پروا به سپاه ایران زدند و جنگ تن به تن را آغاز کردند. سپاه آتنى سنگین اسلحه بود، یعنى
اسلحه دفاعى (جوشن، خود و نیزه بلند) داشت، در صورتى که سپاه ایران فاقد تجهیزات بود و سپرهایشان نیز استحکام سپر یونانیان را
نداشت.»

در هر حال نتیجه عقب نشینى موقت از خاك یونان بود. اگرچه داریوش این شکست را مهم نشمرد و بلافاصله در کار تدارك سپاه
بسیار بزرگى شد.

جنگ هاى دوم مدى

داریوش براى فتح یونان نیازمند سپاهى سنگین اسلحه بود و اکنون تاریخ، دوباره تکرار شده بود. همان گونه که هوخشتره، پادشاه ماد،
در 2 قرن قبل پى برد نابود کردن سپاه هاى منظم و حرفه اى آشور تنها با سپاهیان آموزش دیده مشابه آن امکان پذیر است. جمع آورى
سپاه جدید 3 سال به طول انجامید، در همین زمان داریوش فوت کرد. ( 485 ق. م)

به این ترتیب خشایارشا وارث ارتى بزرگ و آماده شد. او پس از خواباندن شورش مصر آماده هجوم به یونان شد. از گزافه گویى
یونانى ها که بگذریم (برخى مورخان قدیم، سپاه وى را 800 هزار تا 5 میلیون نفر! تخمین زده اند، حال آن که گویى از جمعیت دنیاى
قدیم بى اطلاع بوده اند) باید اذعان داشت سپاه جمع آورى شده توسط خشایارشا تا آن تاریخ نظیر نداشته است. اکنون نبرد دوم ایران و
یونان در راه بود.

توضیحاتى درباره ى جنگ ماراتن

یونیان جنگ ماراتن را نقطه عطفى در تاریخ خود مى دانند. تمدن غرب نیز براى این نبرد ارزشى بیش از ندازه قائل است تا جایى که
معروف ترین ورزش المپیک با نام دوى ماراتن مبدل به سمبل مسابقات جهانى المپیک شده است.

اما اطلاعات ما از این نبرد تاچه اندازه با واقعیات مطابق است؟

چند ماه قبل در روزنامه اى ایران مقاله اى از یک فرمانده ستاد ارتش به چاپ رسید که نشان مى داد روایت مورخان ازاین نبرد چندان
مورد تأیید نیست. این کارشناس نظامى از قول مورخان آلمانى نقل کرده است ترکیب نیروهاى یونانى به ویژه آن که سنگین اسلحه
بوده اند، به آن ها اجازه نمى داد در دشت کم عرض ماراتن به ایرانیان حمله برند. وى از هانس ولبروك، مورخ آلمانى، نقل مى کند که
نوشته هاى یک افسر ستاد ارتش آلمان را خوانده به هنگام بررسى دشت ماراتن تأکید کرده است در این دشت حتی 1 تیپ (حدود 5
تا 8 هزار سرباز) نمى تواند به تمرین بپردازد چه برسد به آن که شاهد نبرد ده ها هزار سرباز باشد.»

این تحقیق کوچک همچنین از قول تاری خنویس دیگرى آورده است:«فرمانده سپاه ایران متوجه شد میدان عمل و باریک بودن عرض
میدان مانع از کاربرد سواره نظام مى شود. بنابراین دستور عقب نشینى به سربازان خود (و بازگشت به کشتى) را مى دهد که هرودوت
صدرو فرمان عقب نشینى را به منزله ى شکست سپاهیان ایرانى تلقى مى کند. در یک کلام مى توان گفت، روایات جنگ هاى ایران و
یونان به دلیل یک جانبه گرایى مورخان یونان (آن هم را ارائه ى ارقام حیرت آور از تلفات نیروهاى درگیر) چندان مورد استناد نیست.

ناپلئون نیز در یادداشت هاى سال هاى آخر عمر خود در جزیره ى سنت هلن مى گوید:«درباره جزئیات پیروزى پرهیاهوى یونانیان نباید
فراموش کرد که ای نها گفته هاى یونانیان است و آنان مردم لافزن و گزافه گو بوده اند و هیچ تاریخ ایرانى اى تاکنون نوشته نشده که از
روى آن بتوانیم پس از استماع سخنان دو طرف به یک داورى صحیح برسیم:»

گفته ناپلئون بسیار تأمل برانگیز است، چرا که وى به عنوان یک نابغه نظامى با شک و تردید به جنگ هاى ایران باستان و یونان
م ىنگرد و در جاى دیگر نیز آن ها باورنکردنى مى داند.


کتاب صد جنگ بزرگ تاریخ


[ پنج‌شنبه 14 اردیبهشت 1391 ] [ 15:03 ] [ jahan-tarikh ]
داستان ماراتون را داستان پردازان يوناني اين طور نوشتند كه داريوش به قصد تصرف آتن به يونان لشكر كشي كرد و شكست خورد.برخي از تاريخ نگاران ايراني كه ترجمه ي اصل متون يوناني را نخوانده اند.تحت تاثير تاريخ نگاران يوناني در نوشته شان رخداد ماراتون را لشكر كشي داريوش به يونان نسبت داده اند.ولي حقيقت امر به شكل ديگري بوده.

رخداد ماراتون نه لشكر كشي داريوش بوده بلكه جنگ قدرت سران يونان بوده.كه يك طرف جنگ ، هي پياس بوده و طرف ديگر جنگ ، پسر عمويش ميلي تياد كه فرماندهي سپاه آتن را اشت قرار داشتند.اين ميلي تياد قبلا از آتن تبعيد شده وبه سارديس رفته بود مدتي به خدمت ارتش ايران درآمده بود و پس از آن به آتن برگشته بود.و در صدد بود كه رياست آتن را بگيرد.نقش ايران در رخداد ماراتون آن بود كه از يكي از دو طرف جنگ(هي پياس)حمايت ميكردند.كل حكايت پر شاخ و برگ ماراتون بيشتر از نبوده.سربازاني هم كه معبد ارِي تِرَرا را اتش زدند نيز سربازان ساردي بودند كه انتقام به اتش كشيدن معبد خودشان را گرفتند و ايرانيان هيچ دخالتي در اين جريان نداشتند.

اما نويسندگان يوناني از اين رخداد ساده داستانها گفتند و سخن از نبرد در ماراتون ميگفتند كه باغث فرار ايرانيان شده؛ و هنگام فرار چندين قايقشان قرق شده و سربازان زيادي كشته شدند همه ي اين داستانهايي كه خودشان ساخته بودند نشانه ي خشم خدايان يونان بر ايرانيان ميدانستند

تاريخ نويسان غربي سعي كردند كه داستان يونان قديم را حقيقي جلوه دهند و آنچه كه يونانيان قديم شكست شاهنشاهي ايران از لشكر ده هزار نفري آتن در ماراتون ناميدند را با شاخ و برگ هايي بزرگ كردهد. و آن را ايستادگي آتن در برابر گسترش طلبي هاي ايران ناميده و پيروزي دروغ آتن را در ماراتون را«پيروزي تمدن بر بربريت»ناميدند،آنچه «شكست ايران از آتن و نجات تمدن غربي» ناميدند را با بزرگداشت«ماراتون»گرامي ميدارند و همه ساله به اين مناسبت به شكل حيله گرانه اي شكل فرهنگي داده اند؛مراسمي كه اشاره به برتري تمدن يونان قديم بر تمدن ايراني داشته است ولي اغلب مردم جهان معنيش را نميدانند.حتي ايرانيان نيز كوركورانه و نا آگاهانه از اين رسم زشت و اهانت آميز تقليد ميكنند و روزي كه «شكست ايران» نام دارد را مثل غربيها«مراسم بزرگداشت ماراتون» برگذار ميكنند و نا آگاهانه فكر ميكنند كه در يك كار فرهنگي در كنار مردم جهان شركت كرده اند

پ.ن.اينقدر از اين تحريف ها اتفاق افتاده كه اين يه مساله توش گمه...حالا بدتر از اون سردمداران به جاي مقابله با اون همراه جريانات دارن تاريخ كشور رو نابود ميكنن

__________________

يه چند تا عكس بازسازي شده از هخامنشيان

نویسنده:سارا

 

[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 22:01 ] [ jahan-tarikh ]

(در یونانی: Μάχη τοῡ Μαραθῶνος) در سال ۴۹۰ پیش از میلاد در محلی به نام ماراتون در پی نخستین یورش ایرانیان به یونان به وقوع پیوست. این نبرد بین شهرنشیان ساکن در آتن به کمک پلاتایی‌ها و در مقابل ایرانیان به فرماندهی داتیس و آرتافرنز[پانویس ۱] بود.[۱]داریوش بزرگ آغاز کننده این نبرد در پی مطیع ساختن یونان بود، هنگامی که نیروهای آتنی و اریتی برای حفاظت از منطقه‌ی ایونیا نیروهایی را گسیل کردند و نیز در تصرف شهر سارد به پیروزی‌هایی دست یافته بودند چندی بعد مجبور به عقب نشینی از این مناطق شدند. و در این میان داریوش بزرگ در پی خون خواهی از آتنی‌ها و اریتی‌ها بخاطر این اقدام بود.

در ابتدا با شورش ایونیایی‌ها و پیروزی ایرانیان در نبرد لید[پانویس ۲] داریوش به فکر تصرف یونان افتاد و در سال ۴۹۰ پیش از میلاد با فرستادن ناوگان دریایی به فرماندهی داتیس و آرتافرنز به کیکلادس[پانویس ۳] و عبور از دریای اژه برای رسیدن به این منطقه و سرکوب آتنی‌ها و اریتی‌ها نیروهای ایرانی در میان تابستان به ایوبا[پانویس ۴] و سپس با موفقیت به اژه رسیدند و در این زمان تصمیم ایرانیان بر تسخیر ایرته بود و سپس ناوگان دریایی ایران راهی آتیکا[پانویس ۵] -شهری کوچک در نزدیک ماراتون- شد و در این میان نیروهای آتنی به همراهی تعدادی از پلاتایی‌ها خود را به ماراتون رساندند، و موفق به مسدود کردن دو خروجی شهر و بن بست نیروهای ایرانی به مدت پنج روز شدند و پیشتر نیز آتنی‌ها به دلایلی نامعلوم تصمیم به نبرد با ایرانیان گرفتند و با وجود برتری شمار نیروهای ایرانی در این نبرد، هپلیت[پانویس ۶]

 

 

‌های یونانی برتری خود نسبت به پیاده نظام ارتش ایران را به نمایش گذاشتند.


 

[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 21:52 ] [ jahan-tarikh ]

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سلام به تمام دوستانم، من سارا هستم و شما را دعوت میکنیم که ازوبلاگ من دیدن فرمایید.
آرشيو مطالب
مرداد 1391
تیر 1391 خرداد 1391 اردیبهشت 1391 فروردین 1391 بهمن 1390 دی 1390
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران