<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://jahan-tarikh.loxblog.com</title>
<link>https://jahan-tarikh.loxblog.com</link>
<description>وبلاگی برای دانش پژوهان</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>امام نقی (ع)</title>
<link>https://jahan-tarikh.loxblog.com/امام-نقی-ع</link>
<guid>https://jahan-tarikh.loxblog.com/امام-نقی-ع</guid>

<description><![CDATA[
لطفا برای حمایت از امام نقی (ع)
 
تصاویر ادامه مطلب رو در وبلاگ یا وب سایتت بزار و براش برچسب های زیر رو قرار بده :
 
نقی - امام نقی (ع) - نقی (ع) - naghi - emamnaghi - naghiii
 
بفرما ادامه مطلب ...
 

لطفا برای حمایت از امام نقی (ع)
 
تصاویر زیر رو در وبلاگ یا وب سایتت بزار و براش برچسب های زیر رو قرار بده :
 
 
نقی - امام نقی (ع) - نقی (ع) - naghi - emamnaghi - naghiii
 

 

 

 


 

 

 

 
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:57:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>کوروش بزرگ پدر ایران زمین....</title>
<link>https://jahan-tarikh.loxblog.com/کوروش-بزرگ-پدر-ایران-زمین</link>
<guid>https://jahan-tarikh.loxblog.com/کوروش-بزرگ-پدر-ایران-زمین</guid>

<description><![CDATA[

زندگی من در یاری رساندن به مردم گذشت نه در فرمانروایی برایشان..."کوروش بزرگ"
 
 
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:57:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سو قصد به جان کوروش بزرگ...</title>
<link>https://jahan-tarikh.loxblog.com/سو-قصد-به-جان-کوروش-بزرگ</link>
<guid>https://jahan-tarikh.loxblog.com/سو-قصد-به-جان-کوروش-بزرگ</guid>

<description><![CDATA[
روزی که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند. آن مرد به اسم "ارتب" خوانده می شد و برادرش در یکی از جنگ ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به طور ر...سمی وارد صور شده بود و پیشاپیش او،به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهاربه ارابه بسته بودند آن را می کشید و مردم از تماشای زینت اسب ها سیر نمی شدند.
از آنجا که پادشاه ایران ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهای مراسم رسمی، موی ریش و سرش را مجعد می کردند و با جواهر می آراستند.
کوروش به طوری که افلاطون و هرودوت و گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل نداشت و در زندگی خصوصی از تجمل پرهیز می کرد، ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا اینکه آن دسته از مردم که دارای قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر تجمل وی قرار بگیرند.
ادامه در ادامه مطلب...
در آن روز کوروش، از جواهر می درخشید و به سوی معبد "بعل" خدای بزرگ صور می رفت و رسم کوروش این بود که هر زمان به طور رسمی وارد یکی از شهرهای امپراتوری ایران می گردید، اول به معبد خدای بزرگ آن شهر می رفت تا اینکه سکنه محلی بدانندکه وی کیش و آیین آنها را محترم می شمارد.در حالی که کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت،"ارتب" تیرانداز برجسته فینیقی وسط شاخه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می کشید!در صور، مردم می دانستند که تیرارتب خطا نميرود در آن روز ارتب یک تیر سه شعبه را که دارای سه پیکان بودبر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن كوروش را می کشید و همین که کوروش نزدیک گردید، گلوی او را هدف ساخت و زه کمان را بعد از کشیدن رها کرد. صدای رها شدن زه، به گوش همه رسید و تمام سرها متوجه درختی شد که ارتب روی یکی از شاخه های آن نشسته بود.در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید، اسب کوروش سر سم رفت. اگر اسب درهمان لحظه سر سم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوی کوروش اصابت می کرد و او را به قتل میرسانید. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب او بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند که مبادا تیر دیگر به سویش پرتاب شود، چون بر اثر شنیدن صدای زه و مسیر عبور تیر، فهمیدند که نسبت به کوروش سوءقصد شده است و بعداز این که وی را سالم دیدند خوشحال شدند، زیرا تصور می نمودند که کوروش به علت آنکه تیر خورده به زمین افتاده است
در حالی که عده ای از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کردند، عده ای دیگر از آنها درخت را احاطه کردند و ارتب را از آن فرود آوردند و دست هایش را بستند
...کوروش بعد از اینکه از اسم و رسم سوءقصد کننده مطلع گردید گفت که او را نگاه دارند تا اینکه ...بعدخود مجازاتش را تعیین نماید و اسب خود را که سبب نجاتش از مرگ شده بود مورد نوازش قرار داد و سوار شد و راه معبد را پبش گرفت و در آن معبد که عمارتی عظیم و دارای هفت طبقه بود مقابل مجسمه بعل به احترام ایستاد.کوروش بعداز مراجعت از معبد، امر کرد که ارتب را نزد او بیاورند و از وی پرسید برای چه به طرف من تیر انداختی و می خواستی مرا به قتل برسانی؟ارتب جواب داد ای پادشاه چون سربازان تو برادر مرا کشتند من می خواستم انتقام خون برادرم را بگیرم و یقین داشتم که تو را خواهم کشت، زیرا تیر من خطا نمی کند و من یک تیر سه شعبه را به سوی تو رها کردم، ولی همین که تیر من از کمان جدا شد، اسب تو به رو درآمد و اینک می دانم که تو مورد حمایت خدای بعل و سایر خدایان هستی و اگر می دانستم تو از طرف بعل و خدایان دیگر مورد حمایت قرار گرفته ای نسبت به تو سوءقصد نمی کردم و به طرف تو تیر پرتاب نمكردم!کوروش گفت در قانون نوشته شده که اگر کسی سوءقصد کند و سوءقصد کننده به مقصود نرسددستی که با آن می خواسته سوءقصد نماید باید مقطوع گردد. اما من فکر می کنم که هنگامی که به طرف من تیر انداختی با هر دو دست مبادرت به سوءقصد کردی و با یک دست کمان را نگاه داشتی و با دست دیگر زه را کشیدی. ارتب گفت همین طور است. کوروش گفت هر دو دست درسوءقصد گناهکار است و من اگر بخواهم تو را مجازات نمایم باید دستور بدهم که دو دستت را قطع نمایند ولی اگر دو دستت قطع شوددیگر نخواهی توانست نان خود راتحصیل نمایی، این است که من از مجازات تو صرف نظر می کنم.ارتب که نمی توانست باور کندپادشاه ایران از مجازاتش گذشته، گفت ای پادشاه آیا مرا به قتل نخواهی رساند؟ کوروش گفت: نه. ارتب گفت من شنیده بودم که تو هیچ جنایت را بدون مجازات نمی گذاری و اگر یکی از اتباع تو را به قتل برسانند، به طور حتم قاتل را خواهی کشت واگر او را مجروح نمایند ضارب را به مجازات خواهی رسانید. کوروش گفت همین طور است. ارتب پرسیدپس چرا از مجازات من صرفنظر کرده ای در صورتی که من می خواستم خودت را به قتل برسانم؟ پادشاه ایران گفت: برای اینکه من می توانم از حق خود صرفن ظر کنم، ولی نمی توانم از حق یکی از اتباع خود صرف نظر نمایم چون در آن صورت مردی ستمگر خواهم شد.ارتب گفت به راستی که بزرگی و پادشاهی به تو برازنده است و من از امروز به بعدآرزویی ندارم جز این که به تو خدمت کنم و بتوانم به وسیله خدمات خود واقعه امروز را جبران نمایم. کوروش گفت من می گویم تو را وارد خدمت کنند.از آن روز به بعد ارتب در سفر پیوسته با کوروش بود و می خواست که فرصتی به دست آورد و جان خود را در راه کوروش فدا نماید ولی آن را به دست نمی آورد. در آخرین جنگ کوروش که جنگ او با قبایل مسقند بودنيز ارتب حضور داشت و کنار کوروش می جنگید و بعد از آنكه کوروش بزرگ به قتل رسید، ارتب بود که با ابراز شهامت زیاد جسد کوروش را از میدان جنگ بدر برد و اگر دلیری او به کار نمی افتاد شاید جسد كوروش از مسقند خارج نمی شد و آنها نسبت به آن جسد بی احترامی می کردند،ولی ارتب جسد را از میدان جنگ بدر برد و با جنازه کوروش به پاسارگاد رفت و روزی که جسد کوروش در قبرستان گذاشته شد، کنار قبر با کارد از بالای سینه تا زیر شکم خود را شکافت و افتاد و قبل از اینکه جان بسپارد گفت :بعد از کوروش زندگی برای من ارزش ندارد.
 ]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:57:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>هر کس برای چه میجنگد</title>
<link>https://jahan-tarikh.loxblog.com/هر-کس-برای-چه-میجنگد</link>
<guid>https://jahan-tarikh.loxblog.com/هر-کس-برای-چه-میجنگد</guid>

<description><![CDATA[
امپراطور یونان به کوروش بزرگ گفت: ما برای شرف میجنگیم شما برای ثروت.... کوروش گفت:آری هرکس برای نداشته هایش میجنگد.
 
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:57:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>گزنفون میگوید:...</title>
<link>https://jahan-tarikh.loxblog.com/گزنفون-میگوید</link>
<guid>https://jahan-tarikh.loxblog.com/گزنفون-میگوید</guid>

<description><![CDATA[
گزنفون میگوید: بزرگان ایرانی عادت دارند که زن های متعدد را تزویج کنند ولی کوروش بیش از یک زن نگرفت و بعد از اینکه زن وی فوت کرد با زن دیگر ازدواج ننمود و علاوه بر اینکه خود او بیش از یک زن نگرفت، تزویج زن های متعدد را ...از طرف مردان منع کرد زیرا رسم تعدد ازدواج طوری در ایران راسخ شده بود که نمیتوانستند آن را لغو نمایند.استرابون که با اسکندر به ایران رفت و قبر کوروش را دید مینویسد: اسکندر بعد از اینکه مقابل قبر ایستاد،همان طور که در معبد خدایان یونانی رعایت احترام می کرد،مراسم احترام را به جا آورد و به کسانی که اطرافش بودند گفت این کسی است که بزرگترین پادشاه جهان بود و امیدوارم خدایان به من توفیق بدهند که مثل او بشوم.

 
 ]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:57:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>کاساندان همسر کوروش کبیر</title>
<link>https://jahan-tarikh.loxblog.com/کاساندان-همسر-کوروش-کبیر</link>
<guid>https://jahan-tarikh.loxblog.com/کاساندان-همسر-کوروش-کبیر</guid>

<description><![CDATA[
 
کاساندان



نام کامل
ملکه کاساندان هخامنشی


لقب(ها)
شاهدخت کاساندان


محل مرگ
پاسارگاد زندان سلیمان


کاخ
پارسه


پدر
فراسپه


 فرزندان 
 کمبوجیه وبردیا وآتوسا و آرتیسون ورکسانا



    کاساندان، کاسادان یا کَساندان همسر کوروش بزرگ، از تبار هخامنشی بود. او خواهر اوتاناس و دختر فرناسپ هخامنشی بود. حاصل ازدواج او و کوروش ۵ فرزند بود؛ کمبوجیه، بردیا، آتوسا،آرتیستون و دختری که نامش ذکر نشده‌است.به گفته داندامایف، دختر سومی احتمالاً رکسانا بود.بنا بر نوشته هرودوت،کوروش او را بشدت دوست می‌داشت و هنگامی که او فوت کرد دستور داد تا تمام اتباع شاهنشاشی برای او عزاداری بزرگی برپا کنند. این گزارش در سالنامه نبونید آمده‌است که وقتی همسر پادشاه فوت کرد، در بابل از ۲۷ آدار تا ۳ نیسان(۲۱-۲۶ مارس سال ۵۳۸) عزاداری عمومی برپا شد. بسیار محتمل است که مرگ کاساندان باعث آن عزاداری باشد.بویس حدس می‌زند او در بنایی که به آن زندان سلیمان می‌گویند، در پاسارگاد به خاک سپرده شده باشد.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:57:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مهم اینست که کلیدها دست خداست</title>
<link>https://jahan-tarikh.loxblog.com/مهم-اینست-که-کلیدها-دست-خداست</link>
<guid>https://jahan-tarikh.loxblog.com/مهم-اینست-که-کلیدها-دست-خداست</guid>

<description><![CDATA[

ای اهورامزدا،انگونه زنده ام بدارکه نشکنددلی از زنده بودنم وانگونه بمیران مرا که کسی به وجد نیایدازنبودنم...مهم نیست که قفلها دست کیست،مهم اینست که کلیدها دست خداست..."كــــــــوروش بزرگ "

عکس:نخستين روز نوروز91ساعت 8صبح]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:57:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>وضعیت مذهب در دوران هخامنشیان</title>
<link>https://jahan-tarikh.loxblog.com/وضعیت-مذهب-در-دوران-هخامنشیان</link>
<guid>https://jahan-tarikh.loxblog.com/وضعیت-مذهب-در-دوران-هخامنشیان</guid>

<description><![CDATA[

 زردشت پیامبر
 
دولت هخامنشیان وارث تمدن های قدیم آسیا بود. در واقع مرکز این حکومت در بین النهرین و عیلام و سوریه قرار داشت و همین موضوع از بسیاری جهات کیفیت فرهنگ و تمدن هخامنشیان را معلوم می دارد.
 
 
دین در دولت هخامنشیان مانند کلیه دولتهای باستانی شرقی، نقش مهمی را ایفا میکرد. ضمن آنکه دولت هخامنشیان که ملت های مختلفی با آداب و سنن و عادات گوناگون جزو آن در آمده بودند، از لحاظ فرهنگی و اقتصادی پایه چندان محکمی نداشت و بنابراین امکان وجود یک سیستم مذهبی روشن در چنین شرایطی دشوار بود. در ایالتهای مختلف عقاید مذهبی بطور متعدد جلوه گر میشد که با آداب و عقاید موروثی هر کشوری ارتباط داشت.  وضع دشوار سیاسی دولت و قبایل مختلفی که تحت تسلط وی بودند و هم چنین وسعت اراضی کشور و اختلاف شرایط محلی، در انتخاب روش سیاست مذهبی هخامنشیان تاثیر فراوان داشت. پیروان مذهب قدیم ایران، یعنی مذهب اهورمزردا همان هخامنشیان اولیه، در بابل و فلسطین و مصر و آسیای صغیر، سنن و مذاهب محلی را پذیرفته و از آن پشتیبانی می کردند. فعالیت های کورش، کمبوجیه (پیش از بروز شورش در مصر) و همچنین داریوش اول شاهد صادق این مطالب است.  ... خشایارشای اول از ترس بروز تجزیه کشورهای تحت استیلای خود در تضعیف مذاهب محلی اقدام و مذهب اهورمزدا آرتا را جانشین مذاهب مذکور ساخت. در این مذهب پاکی و بی گناهی اهمیت فوق العاده ای داشت. البته این موضوع به تاسیس عقیده یکتا پرستی که هنوز در آن مرحله از پیشرفت جامعه امکان پذیر نبود دلالت نداشت و هم چنین بر امحای کامل سایر خدایان معابد ایران نیز حکایت نمی کرد.  در این رابطه داریوش اول که پیوسته به اهورمزدا متوسل می شد و او را به اسم می نامید و دروغ را مخالف و مباین عقیده حقیقی خود به اهورمزدا می دانست، با همه این اوصاف از خدایان دیگر نیز یاد می کرد. اردشیر دوم در تمام قلمرو سلطنت خود موازی مذهب اهورمزدا، مذهب خدایان آناهیتا و میترا را نیز بوجود آورد. بطوری که از آناهیتا و میترا در کتیبه اردشیر سوم هم نام برده شده است.  مذاهب محلی و قدیم نیز به همان وضع وجود داشتند و به کار خود ادامه می دادند. به این ترتیب در دوره هخامنشیان با وجود یک مذهب رسمی و یک - وگاهی چند - خدای اصلی، که به وسیله روحانیون مغ ها حمایت می شد و بر اساس عقاید باستانی ایران پایه گذاری گردیده بود، عقاید مختلف دیگری هم وجود داشت.  اما پس از گذشت زمان مذهب رسمی بطور قطع به شکل یک دین در آمد که در تاریخ به نام "آیین زردشت" معروف است.   
برگرفته از کتاب تاریخ ایران باستان نوشته میخائیل میخائیلوویچ دیاکونوف ترجمه روحی ارباب]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:57:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دوران کودکی كوروش</title>
<link>https://jahan-tarikh.loxblog.com/دوران-کودکی-كوروش</link>
<guid>https://jahan-tarikh.loxblog.com/دوران-کودکی-كوروش</guid>

<description><![CDATA[

 

 
دوران خردسالی کوروش را هاله ای از افسانه ها در برگرفته است. افسانه هایی كه گاه چندان سر به ناسازگاری برآورده اند كه تحقیق در راستی و ناراستی جزئیات آنها ناممكن می نماید. لیكن خوشبختانهدر كلیات ، ناهمگونی روایات ...بدین مقدار نیست. تقریباً تمامی این افسانه ها تصویر مشابهی از آغاز زندگی کوروش ارائه می دهند ، تصویری كه استیاگ ( آژی دهاك ) ، پادشاه قوم ماد و نیای مادری او را در مقام نخستین دشمنش قرار داده است.
استیاگ - سلطان مغرور، قدرت پرست و صد البته ستمكار ماد - آنچنان دل در قدرت و ثروت خویش بسته است كه به هیچ وجه حاضر نیست حتی فكر از دست دادنشان را از سر بگذراند. از این روی هیچ چیز استیاگ را به اندازه یدخترش ماندانا نمی هراساند. این اندیشه كه روزی ممكن است ماندانا صاحب فرزندی شود كه آهنگ تاج و تخت او كند ، استیاگ را برآن می دارد كه دخترش را به همسری كمبوجیه ی پارسی – كهاز جانب او بر انزان حكم می راند - درآورد. مردم ماد همواره پارسیان رابه دیده ی تحقیر نگریسته اند و چنین نگرشی استیاگ را مطمئن می ساخت كه فرزند ماندانا ، به واسطه ی پارسی بودنش ، هرگز به چنان مقام و موقعیتی نخواهد رسید كه در اندیشه ی تسخیر سلطنت برآید و تهدیدی متوجه تاج و تختش كند. ولی این اطمینان چندان دوام نمی آورد. درست در همان روزی كه فرزند ماندانا دیده می گشاید ، استیاگ را وحشت یك كابوس متلاطم می سازد. او در خواب ، ماندانا را می بیند كه به جای فرزند بوته ی تاكی زاییده است كه شاخ و برگهایش سرتاسر خاك آسیا را می پوشاند. معبرین درباری در تعبیر این خواب می گویند كودكی كه ماندانا زاییدهاست امپراتوری ماد را نابود خواهد كرد ، بر سراسر آسیا مسلط گشته و قوم ماد را به بندگی خواهد كشاند.
وحشت استیاگ دوچندان می شود. بچه را از ماندانا می ستاند و به یكی از نزدیكان خود به نام هارپاگمی دهد. بنا به آنچه هرودوت نقل كرده است ، استیاگ به هارپاگ دستور می دهد كه بچه را به خانه ی خود ببرد و سر به نیست كند. کوروش كودك را برای كشتن زینت می كنند و تحویل هارپاگ می دهند اما از آنجا كه هارپاگ نمی دانست چگونه از پس این مأموریت ناخواسته برآید ، چوپانی به نام میتراداتس ( مهرداد) را فراخوانده ، با هزار تهدید و ترعیب ، این وظیفه ی شوم را به اومحول می كند. هارپاگ به او می گوید شاه دستور داده این بچه را به بیابانی كه حیوانات درنده زیاد داشته باشدببري و در آنجا رها كنی ؛ در غیر این صورت خودت به فجیع ترین وضع كشته خواهی شد. چوپان بی نوا ، ناچار بچه را برمی دارد و روانه ی خانه اش می شود در حالی كه می داند هیچ راهی برای نجات این كودك ندارد و جاسوسان هار...پاگ روز و شب مراقبش خواهند بود تا زمانی كه بچه را بكشد. اما از طالع مسعود کوروش و از آنجا كه خداوند اراده ی خود را بالا تر از همه ی اراده های دیگر قرار داده ، زن میتراداتس در غیاب او پسری می زاید كه مرده به دنیا می آید و هنگامی كه میتراداتس به خانه می رسد و ماجرا را برای زنش باز می گوید ، زن و شوهر كه هر دو دل به مهر این كودك زیبا بسته بودند ، تصمیم می گیرند کوروش را به جای فرزند خود بزرگ كنند. میتراداتس لباسهای کوروش را به تن كودك مرده ی خود می كند و او را ، بدانسان كه هارپاگ دستور داده بود، در بیابان رها می كند.
کوروش كبیر تا ده سالگی در دامن مادرخوانده ی خود پرورش می یابد. هرودوت دوران كودكی اورا این چنین وصف می كند : « او كودكی بود زبر و زرنگ و باهوش،‌ و هر وقت سؤالی از او می كردند با فراست و حضور ذهن كامل فوراً جواب می داد. در او نیزهمچون همه ی كودكانی كه به سرعت رشد می كنند و با این وصف احساس می شود كه كم سن هستند حالتی از بچگی درك می شد كه با وجود هوش و ذكاوت غیر عادی او از كمی سن و سالش حكایت می كرد. بر این مبنا در طرز صحبت کوروش نه تنها نشانی از خودبینی و كبر و غرور دیده نمی شد بلكه كلامش حاكی از نوعی سادگی و بی آلایشی و مهر و محبت بود. بدین جهت همه بیشتر دوست داشتند او را در صحبت و در گفتگو ببینند تا در سكوت و خاموشی . از وقتی كه با گذشت زمان كم كم قد كشید و به سن بلوغ نزدیك شد در صحبت بیشتر رعایت اختصار می كرد ،‌ و به لحنی آرامتر و موقرترحرف می زد. كم كم چندان محجوب و مؤدب شد كه وقتی خویشتن را در حضور اشخاص بزرگسالتر از خود می یافت سرخ می شد و آن جوش و خروشی كه بچه ها را وا می دارد تا به پر و پای همه بپیچند و بگزند در او آن شدت خود را از دست می داد. از آنجا اخلاقاً آرامتر شده بود نسبت به دوستانش بیشتر مهربانی از خود نشان می داد. در واقع به هنگام تمرین های ورزشی، از قبیل سواركاری و تیراندازی و غیره ، كه جوانان هم سن و سال اغلب با هم رقابت می كنند ، او برای آنكه رقیبان خود را ناراحت و عصبی نكند آن مسابقه هایی را انتخاب نمی كرد كه می دانست در آنها از ایشان قوی تر است و برای آنكه رقیبان خود را ناراحت و عصبی نكند آن مسابقه هایی را انتخاب نمی كرد كه می دانست در آنها از ایشان قوی تر است و حتماً برنده خواهد شد ، بلكه آن تمرین هایی را انتخاب می نمود كه در آنها خود را ضعیف تر از ...رقیبانش می دانست ، و ادعا می كردكه از ایشان پیش خواهد افتاد و از قضا در پرش با اسب از روی مانع و نبرد با تیر و كمان و نیزه اندازی از روی زین ، با اینكه هنوز بیش از اندازه ورزیده نبود ، اول می شد. وقتی هم مغلوب می شد نخستین كسی بود كه به خود می خندید. از آنجا كه شكست هایش در مسابقات وی را از تمرین و تلاش در آن بازیها دلزده و نومید نمی كرد ، و برعكس با سماجت تمام می كوشید تا در دفعه ی بعد در آن بهتر كامیاب شود ؛ در اندك مدت به درجه ای رسید كه در سواركاری با رقیبان خویش برابر شد و بازهم چندان شور و حرارت به خرج می داد تا سرانجام از ایشان هم جلو زد. وقتی او در این زمینه ها تعلیم و تربیت كافی یافت به طبقه ی جوانان هیژده تا بیست ساله درآمد ، و در میان ایشان با تلاش و كوشش در همه ی تمرین های اجباری ، با ثبات و پایداری ، با احترام و گذشت به سالخوردگان و با فرمانبردایش از استان انگشت نما گردید. »
زندگی کوروش جوان بدین حال ادامه یافت تا آنكه یك روز اتفاقی روی داد كه مقدر بود زندگی او رادگرگون سازد ؛ : « یك روز كه کوروش در ده با یاران خود بازی می كرد و از طرف همه ی ایشان در بازی به عنوان پادشاه انتخاب شده بود پیشآمدی روی داد كه هیچكس پی آمدهای آنرا پیش بینی نمی كرد. کوروش برطبق اصول و مقررات بازی چند نفری را به عنوان نگهبانان شخصی و پیام رسانان خویش تعیین كرده بود. هر یك به وظایف خویش آشنا بود و همه می بایست از فرمانها و دستورهای فرمانروای خود در بازی اطاعت كنند. یكی از بچه ها كه در این بازی شركت داشت و پسر یكی ازنجیب زادگان ماد به نام آرتمبارسبود ، چون با جسارت تمام از فرمانبری از کوروش خودداری كرد توقیف شد و بر طبق اصول و مقررات واقعی جاری در دربار پادشاه اكباتان شلاقش زدند. وقتی پس از این تنبیه ، كه جزو مقررات بازی بود ، ولش كردند پسرك بسیار خشمگین و ناراحت بود ، چون با او كه فرزند یكی از نجبای قوم بود همان رفتار زننده و توهین آمیزی را كرده بودند كه معمولاً با یك پسر روستایی حقیر می كنند. رفت و شكایت به پدرش برد. آرتمبارس كه احساس خجلت و اهانت فوق العاده ای نسبت به خود كرد از پادشاه بارخواست ، ماجرا را به استحضار او رسانید و از اهانت و بی حرمتی شدید و آشكاری كه نسبت به طبقه ی نجبا شده بود شكوه نمود. پادشاه کوروش و پدرخوانده ی او رابه حضور طلبید و عتاب و خطابش به آنان بسیار تن...د و خشن بود. به کوروش گفت: « این تویی ، پسر روستایی حقیری چون این مردك ، كه به خود جرات داده و پسر یكی از نجبای طراز اول مرا تنبیه كرده ای؟ » کوروش جواب داد: « هان ای پادشاه ! من اگر چنین رفتاری با او كرده ام عملم درست و منطبق بر عدل و انصاف بوده است. بچه های ده مرا به عنوان شاه خود در بازی انتخاب كرده بودند ، چون به نظرشان بیش از همه ی بچه های دیگر شایستگی این عنوان را داشتم. باری ، در آن حال كه همگان فرمان های مرا اجرامی كردند این یك به حرفهای منگوش نمی داد. »
استیاگ دانست كه این یك چوپان زاده ی معمولی نیست كه این چنین حاضر جوابی می كند ! در خطوط چهره ی او خیره شد ، به نظرش شبیه به خطوط چهره ی خودش می آمد. بی درنگ شاكی و پسرش را مرخص كرد و آنگاه میتراداتس را خطاب قرار داده بی مقدمه گفت : « این بچه را از كجاآورده ای؟ ». چوپان بیچاره سخت جا خورد ، من من كنان سعی كرد قصه ای سر هم كند و به شاه بگوید ولی وقتی كه استیاگ تهدیدش كرده كه اگر راست نگوید همانجا پوستش را زنده زنده خواهد كند ، تمام ماجرا را آنسان كه می دانست برایش بازگفت.
استیاگ بیش از آنكه از هارپاگ خشمگین شده باشد از کوروش ترسیده بود. بار دیگر مغان دربار و معبران خواب را برای رایزنی فراخواند. آنان پس از مدتی گفتگو و كنكاش اینچنین نظر دادند : « از آنجا این جوان با وجود حكم اعدامی كه تو برایش صادر كرده بودیهنوز زنده است معلوم می شود كهخدایان حامی و پشتیبان وی هستند و اگر تو بر وی خشم گیری خودرا با آنان روی در رو كرده ای ، با این حال موجبات نگرانی نیز از بین رفته اند ، چون او در میان همسالان خود شاه شده پس خواب تو تعبیر گشته است و او دیگر شاه نخواهد شد به این معنی كه دختر تو فرزندی زاییده كه شاه شده. بنابرین دیگر لازم نیست كه از او بترسی ، پس او را به پارس بفرست.
تعبیر زیركانه ی مغان در استیاگ اثر كرد و کوروش به سوی پدر و مادر واقعی خود در پارسومش فرستاده شد تا دوره ی تازه ای اززندگی خویش را آغاز نماید. دوره ای كه مقدر بود دوره ی عظمت واقتدار او و قوم پارس باشد.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:57:44 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زنان در ایران کهن</title>
<link>https://jahan-tarikh.loxblog.com/زنان-در-ایران-کهن</link>
<guid>https://jahan-tarikh.loxblog.com/زنان-در-ایران-کهن</guid>

<description><![CDATA[
 





 
موزا، ملکه اشکانی


زنان در ایران کهن از نظر حقوق و جایگاه و... در دوران گوناگون، وضع گوناگونی داشتند.
غزنویان (۳۵۱-۵۸۲) 
زنان در دوران غزنویان حضور اجتماعی و سیاسی کمرنگی داشتند. با وجود اینکه آنان خود ترک بودند، کمرنگ‌تر از دوره‌های بعدی بوده‌است که ازجمله علل آن عدم آمادگی مردم ایران و تأثیرپذیری سلطان‌ها این دوره از قوانین دین اسلام بوده‌است. ازدواج‌های متقابل سیاسی بسیار رایج بوده‌است؛ بدین گونه که فرمانروایان برای آسوده‌خاطرشدن از جانب حاکمان دیگر، خواهر یا دختر یکدیگر را به نکاح خود در می‌آوردند.
در این دوره مهریه‌ها و جهیزیه‌های بسیار مفصل رایج بود. بانوان بطور غیر مستقیم در برخی مسائل سیاسی مانند مساله جانشینی سلطان‌ها و یا بستن پیمان‌های صلح و مانند آن نقش داشتند. از موارد دخالت‌های غیرمستقیم برخی از بانوان درباری از پشت پردهٔ حرمخانه می‌توان به دخالت‌های خواهر سلطان محمود غزنوی برای به قدرت رسیدن سلطان مسعود غزنوی اشاره کرد.
در این دوره حرم‌سراهای حاکمان پر از زنان عقدی، غیرعقدی و کنیزان بود. شماری از آنان که خوشبخت‌تر و خوش‌شانس تر بودند، برای خود مقام و منزلتی داشتند و تشکیلات مستقل و مفصل و خدمتکاران مختلف داشتند.


سلجوقیان (۴۲۹-۵۹۰) 



 
جام نقره‌ای از دوره ساسانیان. احتمالا متعلق به یکی از زنان دربار نرسه. موزه هنر متروپولیتن نیویورک.


در دوره سلجوقیان بانوانی که به سلطنت و حکومت می‌رسیدند و یا آنانی که مستقیم یا غیرمستقیم در کار حکومت شوهر یا فرزندان خود شریک بودند بسیار است.
در این دوره تعصبات مذهبی دوره غزنوی کم شده بود و زنان آزادی بیشتری داشتند. بویژه بانوان ترکی که نزدیکی بیشتری با دربار داشتند. از طرف دیگر شمار بانوان ترک وابسته به قبیلهٔ قنق که سلجوقیان نیز از آن بودند زیاد شد بود و در نتیجه تأثیرات سنت‌های قبیله‌ای ترکان بیشتر شده بود. در این دوره بانوان ترک کم‌کم مقام و جاهی را که در وطن قبلی خود در آسیای میانه داشتند، بدست آوردند و در مواردی برخی از آنان به مقامات مهم‌تری چون سلطانی و حاکمانی رسیدند. در این دوره کم‌کم بانوان از پس پرده بیرون آمدند و موقعیت خود را در اجتماع پیدا کردند و علت اصلی این شرایط مساعد افزایش نفوذپذیری سنت‌های قبیله‌ای و کاهش تظاهر و تعصبات مذهبی بود.
در این دوره با افزایش تسلط ترک‌ها در امور حکومتی، حضور و نقش بانوان ترک در سیاست نیز بیشتر شد.
مشهورترین زن این دوره ترکان خاتون بود که در امور سیاسی کشور دخالت مستقیم داشت و در سلطنت شوهرش با او شریک بود.
از جمله کارهای او دخالت در بر کناری خواجه نظام‌الملک (وزیر معروف ملکشاه) از وزارت بود.
مغول 
دوران مغول از نظر آزادی و قدر و منزلت بانوان در مقایسه با دوره‌ها دیگر کاملاً استثنائی و بی‌نظیر بود. در واقع در دوره‌های گوناگون تاریخ ایران پس از اسلام زنان هرگز رسما در امور سیاسی کشور مشارکت نداشتند. در سده‌های متمادی این تاریخ، یک دوران استثنایی از این لحاظ وجود دارد. در این دوران تا حدودی دوران برابری زن و مرد بوده‌است. در ایران، هیچ‌گاه زنان به اندازۀ این دوران، توانایی و قدرت نداشته‌اند و در امور حکومت سهیم نبوده‌اند.
همسران و دختران سلطان‌های مغول، قدرت و احترام بسیاری داشتند و زن اول سلطان مهم‌تر از سایر بانوان دیگر او بود و در کارهای شوهرش نقش داشت. زنان اول سلطان‌ها دست کم یکبار در عمر خود شانس سلطنت داشتند. برای نمونه اگر شوهرش می‌مرد، باید برای تعیین جانشینی او شورایی تشکیل می‌شد و تشریفات تشکیل این شورا لااقل یک سال طول می‌کشید و در آن مدت همسر اول سلطان مطابق قوانین مغول امور حکومت را بر عهده می‌گرفت. گاهی نیز اتفاق می‌افتاد که سلطان بنا به دلائلی مانند بیماری قادر به انجام وظائف نبود و در این شرایط همسر او و یا مادرش امور حکومت را بر عهده می‌گرفت و این شرایط تا حل و رسیدگی موضوع و یا تعیین جانشین دیگر ادامه داشت.
زمانی که سلطان جدید تعیین می‌شد، همسر او که در واقع مادر بزرگ‌ترین فرزند مذکر او بود نیز به عنوان خاتون معرفی شده و تاجی بر سر می‌نهاد. این خاتون‌ها خود درباری مجزا داشتند و هر خاتونی برای دربار خود بودجه مشخصی داشت. غالبا هر خاتون شهر و یا ولایتی داشت که از درآمدش برای دربار خود استفاده می‌کرد. مهمانی‌های خاتون‌ها و شرکت آنان در مجلس سلطان نیز تشریفات خاصی داشت. هر یک از آنان دستگاهی مانند دستگاه حکومتی داشتند که شامل افرادی مانند منشی، معتمد و... بود.
وظیفه اصلی معتمدان سرکشی به ولایت‌های بود که به خاتون آنان اختصاص داده شده بودند، آنان در واقع بر منزل‌ها، دکان‌ها و مزارع و اجاره دادن آنان نظارت داشتند. محافظت از جواهرات و لباس‌های گران‌بهای خاتون‌ها ار وظایف دیگر آنان بود. خاتون‌ها همچنین تعدادی کنیز و غلام و خواجه و تعدادی سپاهی برای محفاظت از دربار او داشتند. هزینه همه این خدمتکاران از خزانه خاتون تأمین می‌شد. با وجوداین مخارج، عایدات بسیاری وارد خزانه خاتون‌ها می‌شد، طوری که حتی مبالغی ذخیره می‌شد. در واقع طی دورهٔ امپراتوری مغول این خاتون‌ها ثروت بسیاری جمع کرده بودند و هر کدام خدم و حشم جداگانه‌ای داشتند.
در این دوره وظیفه اصلی زن در خانواده، فراهم آوردن آسایش شوهر و نظارت بر وضع سلاح و ساز و برگ جنگی او و تأمین آسایش خانواده و کودکان بوده‌است.
بانوان ترک و مغول عموم نجیب و پاکدامن بودند و به رعایت عفت عمومی اهمیت زیادی می‌دادند. بی‌احترامی به عفت عمومی و هتک ناموس از گناهان بزرگ محسوب می‌شد و مجازات‌های سختی داشته‌است. آنان در حقیقت نیازی به پوشاندن روی و موی خود نمی‌دیدند؛ زیرا بنابر رسم آنان این مردان بودند که باید چشم خود را از نگاه به بانوان نامحرم می‌بستند.
مارکوپولو که مدتی در میان قبائل ترک و مغول زندگی کرده و با رسوم آنان از نزدیک آشنا شده بود، می‌نویسد: زنهای تاتار (ترک و مغول) از لحاظ عفت و عصمت و وفاداری و وظیفه‌شناسی در برابر شوهرانشان بی‌نظیرند و مردان نیز نسبت به بانوان خود وفادار و مهربان‌اند؛ از این رو همیشه در خانواده صلح و صفا برقرار است. از دهان بانوان هرگز سخنان زشت شنیده نمی‌شود. پاکدامنی و حجب و حیایشان شایان توجه و قابل تحسین است (سفرنامهٔ مارکوپولو ص ۸۸).
بانوان ترک با مردان در حقوق با آنان برابر و در یک ردیف بودند. در تامین لزومات زندگی زن و مرد با هم تلاش می‌کردند و حتی شاید بانوان در این کوشش نقش پررنگتری داشتند.
این آزادگی در اوضاع بانوان ایران نیز بی‌تأثیر نبود و سبب شد که آنان نیز در صحنهٔ زندگی برای رسیدن به آسایش و رفاه، با مردان مشترکاً تلاش کنند و بانوی حرم تنها وسیلهٔ لذت مردان و یا دستگاهی برای تولید مثل نباشند. در اثر همین تحولات، ارزش و احترام و اهمیت بانوان ایرانی نیز در نزد مردان نسبت به گذشته افزایش یافت.
در این عصر هر زنی برای خود اموال شخصی داشت و چون مغول‌ها بانوان متعدد می‌گرفتند شوهر می‌توانست هر روز در مسکن یکی از بانوان که جدا از یکدیگر بودند به سر برد.
در این دوره مقام زن در میان مردم بیشتر از مقام مرد است و محترم شمرده می‌شد.
بانوان در دوره مغول آزادی کامل داشتند و مذهب خود را خودشان انتخاب می‌کردند. این آزادی تا این حد بود که آنان می‌توانستند دینی غیر از دین شوهر خود داشته باشند. مغولان تعصب دینی نداشتند ولی گاهی سلطان یا شخصیتی تحت تأثیر همسرش و برخلاف مذهب خود دستوراتی در این زمینه صادر می‌کرد که نتایج مهم سیاسی و یا اجتماعی داشته‌است. قدرت و اهمیت زن بیش از همه در طبقات متوسط می‌گشت. در این طبقه نقش زن مهم‌تر و موثرتر از مرد بوده‌است. و در اینجاست که تقریباً به برابری زن با مرد آگاه می‌گردد.
در نزد خان‌ها گذشته از زن اول، چند خاتون دیگر نیز مقام اصلی و بالاتری از دیگر بانوان داشتند که به‌مناسبت زیبائی و یا اهمیت سیاسی در ردیفی بالاتر از دیگران قرار می‌گرفتند.
ازدواج در دوران مغول
در دوران مغول آنقدر ازدواج امری مهم بود و حتی مردگان را نیز به عقد هم در می‌آوردند. در این دوره ازدواج آداب و رسوم خاص خود را داشت که ترتیب خاصی که منطبق با مقتضیات و خواست‌های قبیله‌ای بوده‌است. پسران و دختران در قوم مغول خیلی زود ازدواج می‌کردند. در بین سلطان‌ها و بزرگان پس از انجام مراسم عروسی، نامه‌های تهنیت و سپاسگزاری می‌فرستادند. زن یا مرد تنها به ندرت یافت می‌شد. در قوانین ازدواج تلاش می‌کردند تا هر کس بتواند همسری با شرایط گوناگون برای خود بیابد. به‌خصوص ماندن دختر در خانه پدر و به شوهر نرفتن او پسندیده نبود. طوری که سرنوشت هر دختری این است که به مردی داده شود. تعدد زوجات به اندازه‌ای عادی بود که خیلی کم بین بانوان یک مرد مشاجره یا حسادت بروز می‌شد. به‌خصوص که خانه‌های آنان از یکدیگر جدا بود و همه از حقوق برابر برخوردار بودند. نخستین همسر هر مرد بزرگ‌ترین و مهم‌ترین زن او بود و مردان با همه خویشان خود به‌استثنای مادر، خواهر، دختر و عروس می‌توانستند ازدواج کنند. خواستگاری رسومی داشت و هدایائی میانشان رد و بدل می‌شد. جهیز و مهر نیز از راه خاص متداول بود و خان‌ها وسلطان‌ها همچنانکه مالک آب و خاک قلمرو خود بودند، مالک دختران و بانوان ساکن در این قلمرو نیز بودند، و هر دختری را که می‌خواستند مال خود می‌کردند.
جهیزیه در دوران مغول 
در دوران مغول جهیزیه بسیار مهم بود. در آغاز دوران حکومت مغول (تا سده ۱۳ میلادی یا ۷ هجری) رسم فرستادن جهیز همراه دختر معمول بود و چگونگی و نوع آن بستگی به زندگی قبیله‌ای داشت و براساس دارایی قبیله و پدر متفاوت بود. بطور کلی ترتیب جهیزیه از این قرار بود که عروس هنگامی که به خانه شوهر می‌رفت زنی وی را همراهی می‌کرد که او را اینجه می‌نامیدند. این زن از آن پس به خانواده داماد تعلق می‌گرفت.
طلاق در دوران مغول
در تمام متون و کتاب‌ها به هیچ موردی که از جدائی زن و مرد مغول با سنت‌های قبیله‌ای اشاره نشده‌است. تنها مارکوپولو در سفرنامه خود اشاره می‌کند که نزد تنگقوت‌ها اگر شوهری ببیند زنی با دیگر بانوان او خوش‌رفتاری نمی‌کند و یا معایب دیگر دارد می‌تواند او را از خانه بیرون کند. فقط در دوره ایلخانی و پس از اسلام آوردن ایشان طلاق نیز معمول گردید.
مهریه
در سنت مغولان و در دوران اولیه حکومت آنان به رسم پرداخت مهریه برمی‌خوریم.
در دوره ایلخانی و پس از رسمی شدن دین اسلام در این سلسله، مهریه نیز متداول شد که در بین سلطان‌ها و شاهزادگان و فرماندهان اندازه آن بسیار زیاد است.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 21:57:44 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

